تعریف پروژهای اجتماع محور به یک سری فعالیتها، عملکردها ومستندات انجام شده در برنامه فرهنگی - پژوهشی- علمی - آموزشی- ویا ورزشی گروهای اجتماع محور  درزمینه ها ی مختلف درمحیط روستایی ویاشهری بصورت علمی پروژه می گویند



سازمان اجتماع محور

سازمان های اجتماع محور به سازمان هایی گفته می شود که محوریت فعالیت آن در اجتماعات کوچک می باشد. به طور معمول غیر انتفاعی و غیر دولتی هستند و توسط اجتماعات محلی برای خود آنها کار می کنند و ذینفعان آن همان اعضای محل می باشند که در تمام برنامه ها دخالت دارند.

سازمان اجتماع محور اصولا در جواب به برخی از نیازها یا موقعیت های ایجاد می شوند،اغلب مربوط به محیط های بلافصل بوده و معمولا برای بهبود شرایط در محله فعالیت های گوناگونی را انجام می دهد.

مشارکت در تصمیم گیری های توسط اعضای محلی رکن اساسی اجتماع محور می باشد

مزایای تشکیل تیم های اجتماع محور:

خلق یک قدرت جمعی به منظور بهبود شرایط در قالب یک ساختار

حمایت بیشتر از محله جهت پیشگیری از اعتیاد با مشارکت خود اعضای محله.

هزینه کمتر در پیشگیری از اعتیاد با تشکیل اتمسفر سه گانه پیشگیری.

مسئولیت پذیری بیشتر فرد و اجتماع

مشارکت اعضای محله باعث ایجاد احساس شادمانی ناشی از همکاری در اقدامات انجام می شود.

باعث تقویت مطلوب رفتارهای ضد اجتماعی می شود.

باعث ایجاد نا امنی برای رفتارهای اجتماعی می شود.

عدم انکار مشکلات در محله.

تشدید روابط انسانی.

تقویت نا هنجاری های حافظ سلامت.

افزایش سرمایه اجتماعی.

آموزش، حمایت گیری و اقتدار افزایی راهبردهای اصلی اجتماع محور هستند.

فرآیند کار یک اجتماع کوچک محلی عبارتند از:

انتخاب محله

ورود به محله

درک موقعیت وتحلیل محله

شناسایی نیازهای محله با برگزاری جلسات و گردآوری خود مردم

تعیین و برنامه ریزی اهداف برای بهبود شرایط در محله

زمانی تلاش برای ایجاد سازمان های اجتماع محور محلی موثر خواهد بود که به ایجاد سرمایه ایجاد سرمایه اجتماعی بپردازد و شعار برای تغییر داشته باشد.

اعتیاد:

مفهوم این کلمه آن است که ا نسان بر اثر کاربرد نوعی ماده شیمیایی از نظر جسمی و روانی به آن وابستگی پیدا کند. در حالی که با نرسیدن دارو به خماری،دردهای جسمانی و احساس ناراحتی و

عدم تاًمین، دچار شود. طبق این تعریف الکل و سیگار هم در در طیف مواد اعتیادزا قرار دارند.

مواد مخدر چیست؟

مواد مخدر به موادی اطلاق می شود که خاصیت نئشه آور داشته باشد.

پدیده عمل چیست؟

این وضعیت در معتادان به مواد مخدر پیش می آید به این نحو که معتاد برای اینکه بتواند به حالت نئشه، که اولین بار ماده مخدر به او داده است برسد، مجبور است هر بار مواد بیشتری مصرف کند.

اعتیا به سراغ کسانی می آید که ضعف روانی داشته باشد.عوامل اعتیاد در در لحظات حساس مثل مرگ بستگان، شکستهای شدید عشقی و عاطفی و به ندرت افراد کنجکاوی که بدشان نمی آید تجربه ای کنند، و ....به سوی او رو می آورند،اعتیاد شکار خود را خوب می شناسد.

از سوی دیگر، نقش اعتیاد را چنان دیو یا شیطانی تصور می کنند که با قدرت تمام این اختلال روانی را دامن می زند و اجازه بهبود آن را نمی دهند. بسیاری از افراد معتاد سرخورده، افسرده، مضطرب، تحریک پذیر و خشمگین هستند.

اولین تجربه به مواد مخدر در اثر چه عوامل و انگیزه هایی صورت می پذیرد؟

کنجکاوی،سرکشی و طغیان بر علیه والدین یا سایر افراد با نفوذ، تقلید، فشار گروه همسالان، احساس خستگی ، آرزوی رهایی از یک فشار روانی، به دست آوردن اطلاع در مورد آنچه ماده ی مخدرممکن است انجام دهد و سر انجام انتظار عبث یک لذت ما فوق تصور در اثر استعمال ماده علل و زمینه های گرایش به اعتیاد

اختلافات خانوادگی و تضاد و کشمکش بین والدین

بلوغ و نوجوانی

دوستان ناباب و معتاد

نابسامانی های زندگی و بیکاری

تنهایی، احساس بی پناهی، نداشتن دوستان خوب

فشارهای عصبی و روانی

لذت های نفسانی زودگذر

فراوانی و در دسترس بودن مواد مخدر

توهم لذت جنسی بیشتر

روی آوردن به کارهای خلاف شرع ، عقل و عرف جامعه

آیا درمان معتادان به مواد مخدر مقدور است؟

مسلماً درمان معتادان از نظر جسمی یک واقعیت است، معتادان در هر درجه ای از اعتیاد که باشد قابل درمان و ترک کردن است.

خانواده چه نقشی در درمان دارد؟

حمایت و تشویق معتادان به درمان و اطمینان دادن به او که خانواده تکیه گاهی برای اوست از اهمیت به سزایی برخوردار است.

چه عواملی در بهبود معتادان و عدم بازگشت آنها دخالت دارد؟

بطور کلی عامل مهم ضد اعتیاد عبارت است از اعتقاد به یک هدف و آرمان مناسب در شخص وجود دارد او را در برابر اعتیاد ایمن می سازد.

عوامل زیر در ترک اعتیاد موثر است:

دخالت مستمر و دلسوزانه و آگاهانه اطرافیان

عدم دسترسی به مواد مخدر

نداشتن معاشرت با معتادان

 کار

بهتر شدن شرایط زندگی

اعتقاد محکم و قوی

تبلیغات مناسب براي برنامه ريزي

راههاي موثر در پيشگيري از اعتياد

 ابتدا بايد علل و عوامل موثر در شروع مصرف و اعتياد به مواد را در نوجوانان و جوانان شناخت. عوامل ژنتيكي، شخصيتي، پسيكوپاتولوژيك،فارماكولوژيك، خانوادگي، محيطي و اجتماعي همگي دراتيولوژي سوء مصرف و اعتياد موثر هستند و عوامل متعدد درمقابل بايكديگر به سوء مصرف و سپس اعتياد منجر مي‌گردند.

راهکارهای پیشگیری از اعتیاد:

1.آگاهسازي افراد در مورد خطرات و مضرات مواد

2.افزايش مهارت‌هاي زندگي مانند مهارت تصميم گيري، حل مسئله، ارتباطات اجتماعي

3.تقويت فعاليت‌هاي جايگزين به جای مواد براي ارضاي نيازهاي رواني اجتماعي نوجوانان وجوانان

4.مشاوره و مداخله حين بحران، دربحران‌هاي مختلف در طول زندگي

5.ارتقاء فرهنگي و مذهبي

6.تقويت قوانين و مقررات مبارزه با مواد

7.درمان معتادان براي جلوگيري از سرايت اعتياد

پيشگيري از اعتياد

چرا اجتماع‌محور؟

چرا “دفتر پيشگيري و امور اعتياد” سازمان بهزيستي كشور “برنامه پيشگيري اجتماع‌محور از اعتياد” را طراحي كرده است؟ كدام جمعبندي از گذشته ما را به اين برنامه رسانده است؟

به اين سئوال نمي‌توان پاسخ داد، مگر اينكه نخست تلقي خود را از اعتياد روشن كرده باشيم و در ميان انواع برخوردهايي كه با اعتياد مي‌شود، جايگاه پيشگيري تبيين شده باشد. اما اعتياد چيست؟ بسياري از ما امروزه مي‌دانيم كه اعتياد فقط جرم نيست و علاوه بر آن، بيماري است، آنهم يك بيماري جسمي ـ رواني ـ اجتماعي. جنبه اجتماعي محدود به علل اجتماعي آن نمي‌شود (كه كم و بيش براي بسياري از اختلالات رواني مطرح است). بلكه اعتياد فراتر از اين، يكي از مشكلات اجتماعي كشور ما هم هست، يعني چنان گستره‌اي يافته كه:

1) شمار قابل توجهي از مردم، 2) آن را تهديدي براي كيفيت زندگي و ارزش‌هاي خود تلقي مي‌كنند، و علاوه بر اين 3) علل و عوارض اجتماعي دارد و از اين رو 4) نيازمند يك اقدام اجتماعي (نه اقدام‌هاي فردي) است.

اين بيماري جسمي ـ رواني ـ اجتماعي كه در عين حال يك مشكل و اجتماعي (و دقيق‌تر، يك انحراف يا آسيب اجتماعي) است، دست كم دو ميليون نفر را مستقيماً و با احتساب 4 نفر بعد خانوار، دست كم 8 ميليون نفر را به طور غيرمستقيم درگير كرده است؛ اما مهم‌تر از اين به قراري كه گذشت، كيفيت زندگي و ارزش‌هاي مورد قبول همة جامعة 65 ميليون نفري ما را تهديد مي‌كند و تقريباً همة ما را در معرض خطر قرار داده است.

اعتياد را معمولاً مطابق آنچه در معيارهاي طبقه‌بندي مرسوم مثل DSM-IV-TR     يا ICD-I0     آمده، تعريف مي‌كنند. اين تعريف گر چه درست است، اما لنگرگاهي شناختي در ذهن افراد ايجاد مي‌كند كه سبب مي‌شود برخورد خود را محدود به آن “مقوله تشخيصي” كنند. حال آنكه در واقعِ امر، سوءمصرف و وابستگي به مواد (كه به تعبيري نه چندان صحيح به “اعتياد” معروف شده) طي “فرايند” طولاني مدتي شكل مي‌گيرد كه بخش اعظم آن پنهان است: پنهان از چشم جامعه، خانواده، و گاه حتي خود فرد؛ فرايندي كه به نظر مي‌رسد از كوچكترين گرايش به مصرف هر ماده‌اي (و انجام هر كار اجبارگونه‌اي و زير پاگذاشتن هر محدوديت اخلاقي‌اي) در شرايط فشار رواني شروع مي‌شود، به مصرف گاه و بي‌گاه مي‌رسد، به تدريج با كاهش فواصل مصرف، به مصرف منظم (سوءمصرف) مواد وسپس وابستگي به مواد (اعتياد) مي‌رسد، و سرانجام در ادامه با از دست دادن تك‌تك كار كردهاي شغلي، خانوادگي، و اجتماعي، به مصرف تزريقي و بي‌خانماني فرد مي‌انجامد.

كوچكترين گرايش مصرف نامنظم با فاصله كم وابستگي اعتياد تزريقي و بي‌خانماني مصرف گاه و بي‌گاه سوءمصرف از دست دادن كاركردها مرگ در گوشه خيابان 

جاي خوشوقتي است كه هر چه از ابتداي اين طيف به انتهاي آن مي‌رويم، از شمار افراد كاسته مي‌شود، اما اشتباه فاحشي است اگر تأكيد خود را فقط بر انتهاي طيف بگذاريم، چون هر چه از ابتدا به انتها مي‌رويم، تغيير نيز دشوارتر (يعني پرهزينه‌تر و با عود بيشتر) مي‌شود. پس به دليل 1) شمار بيشتر جمعيت ابتداي طيف و 2) با صرفه‌تر بودن مداخلات اول طيف، جز اولويت بيشتر قايل شدن براي اين مداخلات چاره‌اي نداريم؛ پيشگيري از نگاه ما چنين جايگاهي دارد.

اما براي پيشگيري چه بايد كرد؟ نخستين پاسخي كه عقل سليم به اين سئوال مي‌دهد و در طول تاريخ پيشگيري نيز همين جواب به آن داده شده، كاهش عوامل خطر بوده است. به اين ترتيب گروه هدف نيز افراد در معرض خطر و پرخطر تلقي مي‌شوند.

اما تحقق اين پاسخ در طول تاريخ پيشگيري به نتيجه‌اي غيرقابل انتظار انجاميده است كه به “متناقض‌گونة (پارادوكس) پيشگيري” معروف شده است: وقتي بر گروه اندكي از جمعيت عمومي (گروه در خطر و پرخطر) تمركز مي‌كنيم و خطر را، ولو با موفقيت، در آنها كاهش مي‌دهيم، از بقيه جمعيت غافل مي‌مانيم و در نتيجه آنها به كام خطر مي‌روند. اين پديده با مطالعة عواملِ خطري “معصوم” مثل عوامل خطر بيماري‌هاي قلبي ـ عروقي شناسايي شده، ولي به نظر مي‌رسد در مورد اعتياد كه لااقل بارزترين (و نه الزاماً مهمترين) عامل خطر آن نظام مخوف سازمان يافته، بسيار باهوش، و بسيار بي‌رحم قاچاق است، به مراتب بيشتر از ساير مشكلات بهداشتي صادق باشد.

اين‌گونه است كه براي پيشگيري از اعتياد چاره‌اي جز توجه به همة جمعيت عمومي (نه فقط گروه در خطر و پرخطر) و نيز عوامل محافظ (علاوه بر عوامل خطر) باقي نمي‌ماند. اين ديدمان (پارادايم) را ديدمان “ارتقاي سلامت رواني ـ اجتماعي” ناميده‌اند كه ديدمان حاكم بر “برنامة‌ پيشگيري اجتماع محور از اعتياد” است.

عوامل خطر و عوامل محافظ اعتياد كدام‌اند؟ آن “فرايند” (از كوچكترين گرايش تا اعتياد تزريقيِ كنار خيابان) چه‌گونه شروع و طي مي‌شود؟ مجموعة مطالعات، نظرات كارشناسي، و تجارب نامدون، حاكي از آن است كه فرايند مزبور عميقاً و شديداً متنوع و به گونه‌هايي بس‌گونه‌گون صورت مي‌گيرد: كم و بيش “به عدد نفوس خلايق”. اين همه تنوع را، البته، نمي‌توانيم در برنامه‌ريزي‌ها در نظر بگيريم و مجبوريم به تنوع اجتماعات كوچك بسنده كنيم. اين نخستين دليل براي اتخاذ رويكرد اجتماع‌محور است. اما دلايل ديگري هم در كار است: عصر قيموميت‌ها، ولو ظاهراً مشروع مثل قيموميت كارشناسي، مدتهاست پايان يافته و ديگر نمي‌توان پشت درهاي بسته ادارات يا داخل برج‌هاي عاج روشنفكرانه نشست و سرنوشت مردم را رقم زد. هر چه پوستر و بروشور و پلاكارد از اين طريق تا كنون تهيه كرديم، راه به جايي نبرديم، چون مردم با آنها كوچكترين رابطه‌اي برقرار نكردند. در عوض سازمان مخوف و باهوش قاچاق بدون انتشار حتي يك برگ نوشته توانسته است بر ما چيره شود، چون با بيشترين تنوع ممكن به سراغ اجتماعات انساني رفته است و مي‌رود.

حتي اگر همت كنيم و از برجهاي عاج يا اتاق‌هاي دربسته دستگاه‌هاي اداري خود بيرون بياييم و به سراغ اجتماعات كوچك برويم تا به مدد شيوه‌هاي پيچيده و پرهزينة نيازسنجي و تحليل وضعيت و … برنامه‌اي تهيه كنيم كه قلب و مغز و رفتار مخاطب‌مان را هدف بگيرد، باز چون درك “واسطه‌مند” ما، خواه ناخواه، ناقص است، ممكن است نتوانيم درست به هدف بزنيم. در رويكرد اجتماع‌محور از داده‌هاي بي‌واسطه و مستقيم خود مردم استفاده مي‌كنيم، نه فقط براي برنامه‌ريزي، كه اساساً براي تشخيص مشكل، تدوين راه‌حل، اجراي راه‌حل، ارزشيابي آن، و سرانجام ارتقاي راه‌حل براي اقدام بهتر در دورهاي بعدي. چرا كه “استمرار” مهمترين حربه ما در برابر آن سازمان مخوف باهوش است و درست همين حربه است كه در نظام اداري ما تمام تيزي خود را از دست مي‌دهد و اين را هر كسي كه چارصباحي در آن كار كرده باشد، بي‌هيچ استدلال اضافي، دربست مي‌پذيرد.

خلاصه مي‌كنم: ما قيم مردم نيستيم، چون اولاً مردم ديگر به هيچ قيمي تن نمي‌دهند و ثانياً ما نيز نمي‌توانيم قيــّم آنها باشيم. ما فقط بايد “يكي از منابع” اجتماع باشيم: مردم اگر به دانش و امكانات ما نياز داشتند و صلاح دانستند، ما بايد در خدمت آنها باشيم، و گر نه بايد خود را مجهز به دانش و امكاناتي كنيم كه آنها نياز دارند. شرط بقاي ما در برنامة «پيشگيري اجتماع‌محور از اعتياد» جز اين نيست!